۵ مطلب با موضوع «Challenges» ثبت شده است

چالش سی روزه @-@ (روز سوم )

3. یه لیست از چیز هایی که میخوای توی زندگیت بهشون برسی بنویس

***

 

قرار بود دیروز بنویسم برای امروزو ولی به معنای واقعی کلمه جز دوتا چیز هیچی نمیومد به ذهنم 

کلی فسفر سوزوندم تا بالاخره یه چنتا چیز اومد تو ذهنم برای نوشتنش 

1- قطعا موفقیت . دلم میخواد توی دبیرستان ، دانشگاه و.... زندگیم در کل؟ 

2- به مولا من یه روز خونه با دوستام نگیرم وقتی بزرگ شدم ترنم نیستم . خیییلیی کیف میده با دوستات تو یه خونه زندگی کنین . فرض کن مثلا منو هستی و پرسون بیفتیم تو یه خونه... XD

3- کنسرت گروهایی که فنشونم برم T^T

5- برای انگلیسیم مدرک بگیرم 

6- یه مدت داشتم خودم ژاپنی یاد میگرفتم ولی ولش کردم سو اره ژاپنیمو خوب بکنم در حدی که انیمه بدون زیرنویس ببینم D:

7- یه داستان کامل بنویسم ؟ من همیشه چیزای کوتاه نوشتم و یکی دوتا دراز خواستم شرو بکنم ولی همیشه نصفه ول شده به خاطر دلایل متفاوت . یا ایده هام ته کشیده یا دیگه مودش نبوده یا وقت نشده TT سو بلی یه داستان کامل 

8- کنکور گند نزنم D: دلم یه رتبه خوب میخواد TT ( انگار جز من کس دیگه ای دلش رتبه خوب نمیخواد :/ ) 

9- این یه چیز کوتاه مدته که شامل این چالش نمیشه ولی حس کردم لازمه بگم... اینکه تا شنبه یه فصل و نیم فیزیک یاد بگیرم TT

10- هروقت که این کرونا اینا تموم شد دوباره برمیگردم به کلاسام ینی تنیس و تیرکمان و میخوام بهترین خودم توش باشم D:

11- امممم اون دختری بشم که مایه افتخار خانوادش باشه ؟ قبل از اونم مایه افتخار خودم D:

خیلییی بیشتره ، ولی دیگه ذهنم نمیکشید 

اینم روز سوم~

منبع مرسی بابت بالش ^^

  • Tree tanbal 🦥🥥
  • چهارشنبه ۳ آذر ۰۰

چالش سی روزه @-@ (روز دوم )

2.چه زمانی توی زندگیت از ته دلت احساس خوشحالی کردی؟

***

 

نمیشه گفت فقط یه بار بوده یا نمیشه گفت کدوم یکیش از ته دل بوده چون خودم اصلا نمیتونم تشخیص بدم 

خیلی وقتا بوده اگر بخوام مثال بزنم.... اولین چیزی که یادم میاد آخرین روز سال نهم بعده امتحان پایان ترم عربی :)

اون روز نصف کلاس نهمیا فکر کنم حدود دو سوممون رفتیم پارک نزدیک مدرسه آب بازی کردیم و رقصیدیم و دیوونه بازی در میاوردیم .

بهم خوش میگذشت و این حقیقت که تابستونه حس شادیمو بیشتر کرد D:

خیلیم نگران کارنامم نبودم و توی اون زمان که اونجا بودم اصلا یادش نیفتادم پس میشه گفت یکی از اون زمان هایی بود که خیلی زیاد احساس خوشحالی کردم . جر یادمه وقتی اومدم خونه و یه حمومی رفتم اینا رفتم تو گروهی که منو هستی و پرسون توشیم نوشتم بچه ها دعا کنین کرونا نگیرم چون رسما خودمو به همه جا مالیدم XD .

ااا راستی وقتی دونت فایت د فیلینگم اومد خییلیی خرذوق بودم . به هرحال کامبک اولم بود :>

خلاصه ک بلی اینم از روز دوم 

 

منبع مرسی بابت چالش ^^

  • Tree tanbal 🦥🥥
  • سه شنبه ۲ آذر ۰۰

چالش سی روزه @-@ (روز اول)

1.درباره ده سال بعدت بنویس. چه کسایی توی زندگیتن؟ چه شغلی داری؟ چه عاداتی خواهی داشت؟ توی اوقات فراغتت چیکار میکنی؟ کجا زندگی میکنی؟

***

خب ام من 10 سال دیگه 26 سالمه . بستگی به رشته دانشگام داره که اون تایم کجام . اگر رشته ای بردارم که لیسانس و فوق لیسانس داشته باشه احتمالا اون تایما دارم برای فوق لیسانس میخونم ؟ اگرم رشته ای بردارم که تخصص و فوق تخصص اینا باشه سال پنجم یا شیشم عمومیم اگر اشتباه نکنم . به هر صورت تو دانشگاه به سر میبرم D: 

چه کسایی تو زندگیمن ؟ خب امم دوستایی که تا اون زمان هنوزم باهاشون در ارتباطم . خانوادم . دوستای جدیدی که ممکنه پیدا کنم .

اگر فشار درسیم خیلی زیاد نبود خیلی دوس دارم برم یه شغل پاره وقت داشته باشم نوستالژیه زیباییه برام XD 

توی تایم فراغتم احتمالا یا دارم بازی میکنم یا کتاب میخونم یا مشغول دیدن فیلم و سریالم (انیمه فراموش نشود) . اون وسطام با دوست یا خانواده میرم بیرون اینور اون ور

اینکه کجا قراره زندگی کنم رو نمد . ایران یا خارج ؟ واقعا نمد . ولی اگر ایران باشه و دانشگام تهران باشه قاعدتا پیش مامان بابام . اگرم تو شهر دیگه باشه ، یا خوابگاه یا یه خونه بگیریم من با یه یکی دوتا هم اتاقی برم اونجا @-@ 

میدونین اینا احتمالاتیه که میدم یهو دیدین اصا تا 26 سالگی اتفاقی که میفته 180 درجه فرق داشته باشه ولی بلی 

 

منبع مرسی بابت چالش ^^

 

 

  • Tree tanbal 🦥🥥
  • دوشنبه ۱ آذر ۰۰

چالش فرست

 

1- اولین گروهی که. تو کیپاپ شناختی؟

اکسو :)

2- اولین ام. وی که ازشون. دیدی؟

لاو شات @-@

3- اولین بایست؟

چانیول 

4-چیزی که دوست داری بهشون بگی؟

به قوی بودن ادامه بدین... تا تهش پشتتونم :>

منبع 

  • Tree tanbal 🦥🥥
  • جمعه ۵ شهریور ۰۰

صاحب این وبلاگ فوت کرده

این آخرین سلاممه ، و قراره آخرین خداحافظیم هم باشه .

چقد از کلمه آخرین و هرچی که معنی شبیه بهش داشت بدم میومد ، ولی الان دارم میبینم که با وجود تنفرم از این کلمه ها ، همیشه آخرین هام رو تجربه میکنم . آخرین بار که به یه جایی رفتم قبل اینکه بسته بشه ، آخرین باری که دوستم رو قبل اینکه بره ببینمش ، آخرین روز از 14 سالگیم . آخرین سلام و آخرین خداحافظیم . مردن توی 15 سالگی چیز خوبی نیست . ولی توی این سن همیشه یه دلیل برای مردن هست . سختی یه نوجوون بودن ، حس گندی که به خاطر گیر کردن قاطی احساساتت توی این سن بهت دست میده ، حسی که یه جایی بین بچگی و بزرگی گیر کردی و دلت میخواد بچه بمونی و از سختیا فرار کنی ، ولی همه بهت میگن بزرگ شو . فشار درس و مدرسه ، رابطه بد با یه دوست عزیز و خیلی چیزای دیگه . چقد زود گذشت اون روزایی که هنوز توی دبستان بودم و بدون اینکه نگران کوچیک ترین چیزی باشم برای خودم شادی میکردم و خوشحال بودم .

هیچ نظری ندارم دوستام قراره منو با چی به خاطر بیارن . همونی که تا میدیدت از پشت میپرید رو کولت و تمام کت و کول طرفو میاورد پایین ؟ همونی که برای اینکه قبول کنه کی پاپره حدود 5 ماه داشت این نظرو رد میکرد و تهش دید داره اهنگای کیپاپش از انگلیسیاش بیشتر میشه ؟ یا مثلا اونی که یکی از بزرگ ترین دلیلش برای وب زدن لایک کردن پست مردم بود ؟XD . خودمم خندم میگیره

 یا مثلا خانوادم ... اونا قراره چه فکری بکنن ؟

حتی فکر کردن به این چیزام باعث میشه یه حال عجیبی پیدا کنم . با هرچی و هر خاطره ای که منو به خاطر میارن ، فقط امیدوارم چیز خوبی باشه 

معمولا توی جمع دوستام من اون کسی بودم که هروقت یکی درباره این چیزا فکر میکرد میزدم تو سرش و میگفتم ودف نه این فکرا چیه مثببتتت بااشییدد...

ولی تهش من الان اون کسیم که مرده 

حیف اون کنسرتایی که برنامه داشتم یه روز برم و دیگه نمیتونم برم ، اون آلبومی که به بابام گیر داده بودم برام بگیره و داشت راضی میشد... و اون همه سریال و انیمه ای که شروع کرده بودم و قراره نصفه و نیمه بمونه . 

اون همه برنامه که با دوستام ریخته بودم بریم بیرون ، قولایی که به تک تکشون داده بودم که تا تهش پیش هم بمونیم . 

و این نامه هم اینجا به پایان میرسه ، آخرین نامم ... آخرین پستم 

خدافظ

+ین چالش از اینجا شروع شده و ممنونم از هستی که دعوتم کرد @-@

جز هستی و پرسون کس دیگه ای رو خوب نمیشناسم برای همین یسره از همه میدعوتم که بیان توی چالش شرکت کنن

+حالا تصور کنین من واقعا مرده بودم ( که قرار نیست حالا حالا ها این اتفاق بیفته من قراره خر زندگی رو بچسبم XD ، تولد 120 سالگیم باید همه باشن XD . انقد که برنامه و کار دارم برای آیندم که اره باید بگم صد سال سیاهXD ) با چه چیزی منو به خاطر میاوردین ؟

 

  • Tree tanbal 🦥🥥
  • دوشنبه ۲۸ تیر ۰۰
Merry-go merry-go merry-go-round

Beautiful you on the merry-go-round

Merry-go merry-go merry-go-round

I'll kiss you on your pretty forehead

amusement park / baekhyun
موضوعات