the haunting of hill house

 

 

 

  • Tree tanbal
  • چهارشنبه ۷ مهر ۰۰

حسش نیست TT

کسی هیچ نظری داره چرا امروز حس انجام هیج کاری نیست ؟TT 

یه عالم کار دارم ولی اصصلااا حسش نیست 

از چهار شنبه همه کارامو هی انداختم عقب ، نهایت فقط یه انشا نوشتم چون هیچ وقت نسبت به نوشتن حس بی حوصلگی نداشتم وگرنه بقیش همیشه همین طوریه 

تنبل درختی درونم باز میخواد کار دستم بده TT

امروز شمام این طوریه یا فقط منه فلک زدم ؟

  • Tree tanbal
  • جمعه ۲۳ مهر ۰۰

پروانه ها

در حال نوشتن بخش مربوط به خودش درباره تحقیقی بود که قرار بود همراه دوستاش تا فردا تحویل معلم بدن . آروم چشماش رو بالا آورد تا ببینه دارن وظایفشون رو انجام میدن یا اینکه باز از زیر کار در رفتن و نصف وقشتون جای اینکه تحقیقو بنویسن به زیر زیرکی نگاه کردن همدیگه گذشته ؟ و بعله... درست حدث زده بود . مچ یکیشونو در حالی که داشت به اون یکی نگاه میکرد گرفته بود . با خودش فکر کرد که از دست این دوتا . پروانه های ذوق توی دلش با فکر اینکه خدایا چقد بهم میان تکون خورد . همیشه وقتی میدید که کنار هم این طوری رفتار میکنن پروانه هاش تکون میخورد . شرط میبست برای اونام همین طور بود ... هر دفعه که چشماشون وقتی داشتن زیرزیرکی همو نگاه میکردن به هم برای ثانیه ای قفل و یه ثانیه بعدش به خاطر خجالت به پایین برمیگشت پروانه ها تکون میخوردن . اون احساسات استرسو خجالت و خوشحالی که پروانه ها باعثش میشدن . سرشو پایین انداخت و توی تصوراتش غرق شد . سناریو هایی از این دوتا میچید . سناریو کنار ساحلشون ، سناریو سینما رفتنشون . چیز ثابت توی تمام اون سناریو ها که هرکدوم به صورت شیطانی ای توی ذهنش چیده شده بودن ، لبخند و خوشحالیه توی چهره هاشون بود... ذوق توی چشماشون بود... علاقشون نسبت به هم دیگه . پروانه ها باز دست به کار شدن و از تصورات زیباش به دنیای واقعی برش گردوندن . در حالی که توی شکمش از ذوق ناشی از تصورات میچرخیدن بهش این پیام رو میرسوندن که اگر به این ذوقات ادامه بدی اخرش کار دست خودت میدی D: . با یه لبخند بزرگ ناشی از وایب دو دوست عزیزی که کنارش نشسته بودن دوباره به صفحه خیره شد تا به کارش ادامه بده... ولی پنج دقیقه بعد دوباره خودش رو در حال فکر کردن گیر انداخت . فکر کردن درباره اینکه... کسی هست که به خاطرش پروانه هاش تکون بخوره ؟ یکی که زیرزیرکی نگاش بکنه و با فکر کردن بهش لبخند روی صورتش تا مدت ها لونه کنه ؟ یه کسی که باعث بشه پروانه های لعنتی خودش جای اینکه از ذوق کاپلای دیگه تکون بخورن از ذوق دیدن قیافش به لرزه در بیاد ؟ 

شاید یه روز بفهمه ، شایدم نه.... ولی الان این مهم نبود . مهم این بود که ساعت 11 شبه و هنوز تحقیق رو کامل نکردن . کاغذ لوله شده ای برداشت و محکم توی سر اون دوتا زد و گفت که اگر تا 12 تمومش نکنن جوری از به وجود اومدنشون پشیمونشون میکنه که هیچ بنی بشری به چشم ندیده 

 

+خدمت شما نوشتمش ک جر نبدید @پرسون @هستی XD

++بر گرفته از یه چیزی... به چه چیزیش کاری نداشته باشید XDD

  • Tree tanbal
  • سه شنبه ۲۰ مهر ۰۰

KWANGYA ?*-*

مغز من : خبریه 

بازم مغز من : قطعا خبریه *-*

اس ام توی اون ساختمون داره چه غلطی میکنه خیلی کنجکاو شدم 

میشه یه کنسرت اس ام با اسم KWANGYA باشه ؟ TT

نظر شما چی بید ؟

  • Tree tanbal
  • سه شنبه ۱۳ مهر ۰۰

آماده شد *-*

4 تا انیمه با 4 تا انسیتی بودید در نهایت رفتم از یکی پرسیدم بین این دوتا کدوم شد انسیتی *-*

چطوره ؟ بعد گوش کردن به این اهنگ تصمیم به فن شدن گرفتم سو اینو گذاشتم 

یه جا شنیده بودم رنگ نارنجی ادمو گشنه میکنه پس هروقت خواستید بیاید تو وب یه خوراکی بقل دستتون بزارید XD

با گوشی قالبو چک کردم عکس نصفحه افتاده و نصف اعضا معلوم نیستن نمدونم میشه کاریش کرد یا ن ضدحال بود کلا TT

هنوز برای پس زمینه مطمئن نیستم دارم میگردم شاید یهو اومدید دیدید عوض شد D: ولی فعلا ک همینه ^^

  • Tree tanbal
  • دوشنبه ۱۲ مهر ۰۰

روزانه کوتاه

های های 

بعد از 3 ساعت لعنتیه پشت سر هم مشق نوشتن (که هنوزم تموم نشده) دلم برای اینجا تنگ شد گفتم بیام حالتون بپرسم :)

چطورید چخبر ؟

امروز روز خوبی داشتید؟

امروز یه مقداری از مشقارو هم زمان با ویدیو مود دایری تهیون نوشتم مود خوبی داشت پیشنهاد میکنم 

از کارسنج بدم میاد اینم بگم 

اومدم باز کردم ببینم چخبره دیدم 4 دقیقه از زمان فرستادن مشق فیزیکم مونده :") تو عمرم اونقد سریع یه مشقیو ننوشته بودمXD

با اینکه از رو دوستم نوشتم تا سریع بنویسم ولی به دستم که نگاه میکردم مثل جت فقط داشت چپ و راست میشد 

بعدشم که دستم به فنا رفت ولی کلی مشق دیگ مونده بود سو نشستم سر بقیش

پوینت مشق زیاد دادن رو اصلا درک نمیکنم 

قبول دارم باید انقدر تمرین شه که دیگه قشنگ تو ذهنت بمونه ولی نهایت 2 یا 3 صفحه... نه اینکه بیاد شماره 12 تا صفحه رو برات بزاره بگه تو دو روز کنار بقیه مشقا بنویس بفرست که TT 

واقعا دبیرستان توی یه سطح دیگس 

پوینت این پستیم که نوشتم درک نمکنم ولی بیخیال XD

درباره روزتون بگید ببینم چیکارا کردید :)

(عکس یادم رفته بود بزارم ساری)

 

  • Tree tanbal
  • شنبه ۱۰ مهر ۰۰

نظریه برای چگونگی به وجود اومدن اسم کمپانی sm #سم سازی

خب ببینید 

اس ام برعکس شده بیماری ام اس

ام اس یه بیماریه که گلبولای سفید قاط زدن و میان داغون میکنن غلافای میلینو ( لازم نی بدونین نقش غلاف میلین چیه دیگه زیادی درسی میشه XD)

حالا از نظر من اس امم همینه 

گلبولای سفید که ما این رئیس اینای اس ام در نظر میگیریم... میان داغون میکنن این غلافارو که میشه ارتیستای بیچاره کمپانی...

بعله این بود نظریه من...

رجرجرجرررجرر وسط زیست خوندن زده به سرم 

ولی ببینید به خدا خیلی میخوره بهش XDD

یکی منو جم کنه 

  • Tree tanbal
  • دوشنبه ۵ مهر ۰۰

اونایی که امسال مدرسه عوض کردید

اقا 

بچه های شمام 

یخچالن ؟

برای ما خییییلییی یخچالن 

هیچ سالی از زندگیم به همچین چیزی بر نخورده بودم 

من خودم معمولا طول میکشه یخم آب بشه یه پا یخچالم برای خودم

ولی اینا انقدر یخچال بودن که قدم اول من برداشتم یه چی گفتم

تهشم باز یکی اومد درباره درس پرسید :/

اصا حالم به هم خورد 

با بقیه دوستام که حرف میزدم همه بچه های کلاسشون آشنا و پایه برای ما ***

ببخشیدا 

جر

برم خداروشکر کنم حداقل یکی از دوستام باهام هست وگرنه میمردم اینجا حقیقتا 

بچه های شماهام این طورین ؟:/

  • Tree tanbal
  • شنبه ۳ مهر ۰۰

کلاسا...

چطور میگذره ؟ TT XD

خب فک کنم اوکی شد پس دوباره میپرسم

 کلاسا خوش گذشت ؟ XD

برای ما که از همون اول درس دادن لعنتیا TT

  • Tree tanbal
  • شنبه ۳ مهر ۰۰

موقت

  • Tree tanbal
  • پنجشنبه ۱ مهر ۰۰

یه سالگی

امروز  

سالگرد 

اکسوال شدنم  

بلینک شدنم 

و کیپاپر شدنمه 

و من دارم تو آسمونا سیر میکنم  

حتی این حقیقت که فردا یکه مهره و شنبه مدرسه ها شرو میشن هم نمتونه این روزو برام خراب کنه  

سال پیش اخرین روزه اخرین تابستونه قرن بود و من بعد 5 ماه بالاخره به این نتیجه رسیدم که نمتونم فن نباشم  

گاد یاد تنفرم از کره و کیپاپ وقتی کلاس هفتم بودم میفتم و باورم نمشه بدم میومد ازشون چون الان کاملا وابستم  

من توی این مدتی که کرونا اومد تصمیم گرفتم شرو کنم تا بشناسمشون و اگر همچین تصمیمی نمیگرفتم توی این دوران زندگیم نابود میشد  

چون خانوادم خیلی حساسن سر کرونا و از وقتی که شروع شده من فقط 4 بار دوستامو دیدم و اگر فن نبودم این مدت توی خونه دیوونه یا افسرده یا 

... میشدم . خلاصه که اره کیپاپ (به خصوص اکسو) مثل زندگی خیلیای دیگه زندگی منم نجات داد . مدرسه ها باز میشن ، 31 شهریوره ، همه 

دارن به این روز فش میدن XD ولی برای من روز مبارکیه و هیچ چیزی هم نمتونه حال خوب امروزمو ازم بگیره . میخوام از همین الان 

 تا 12 شب یه لبخند گگگننندههه روی لبم باشه @-@ . یه بوس مجازی به کله هستی ، پرسون و عسل که آشنام کردن 

با خانواده کیپاپ و یه بوس به کله همه کیپاپرای دنیا تک تکتون خییلیی معرکه این XDD 

+راستی اگر تاریخ یادتون هست بگید چه تاریخی کیپاپر شدین و اگر خواستین ماجراشم بگید فیض ببریم @-@ 

 

  • Tree tanbal
  • چهارشنبه ۳۱ شهریور ۰۰
When we shine bright
وقتی ما به روشنی میدرخشیم
I'm alive in the CT 날 노래해
من حس زنده بودن میکنم ، توی این شهر آوازی درباره من بخون
이 조명 아래 서로를 바라보면
وقتی زیر این نور به هم دیگه نگاه میکنیم
나도 몰래 웃게 돼 다 잊게 돼 yeah
ناخودآگاه لبحند میزنم و همه چیز رو فراموش میکنم
Cause I'm not alone
چون من تنها نیستم
내게 따듯한 집이 돼준 너
تو برام مثل یه خونه گرم و نرم میمونی
어제와 지금의 나 또 다가올 내일 우리
کسی که دیروز بودم و کسی که الان هستم و فردا خواهیم شد
It all starts from home
همه اینا از خونه شروع میشه

from home / NCT U
موضوعات